گنج

شمارهٔ ۷۲۶

قافیه: نار۷ بیت
ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آرمژده‌ای زآن گل سیراب به سوی چمن آر
لب جان پرور او چشمه حیوان منستشربت آبی ز سر لطف مرا زان دهن آر
خستهٔ بار فراق رخ یارم شکریبه دوای دل رنجور جهانی به من آر
حالت دیدهٔ مهجور ستمدیده ببینای بشیر دل من بویی از آن پیرهن آر
گل به بستان ملاحت ز صبا روی نمودبلبل طبع مرا ای دل و دین در سخن آر
ای سهی سرو به بستان ملاحت بگذرلرزه از قامت خود در بدن نارون آر
نیست جز سوختن و ساختنت چاره جهانهمچو شمع از سر خود بگذر و پا در لگن آر