گنج

شمارهٔ ۷۲۷

ای بر دلم از فراق صد بارناگشته به وصل شاد یک بار
در بارگه وصال خویشماز لطف نمی‌دهد دمی بار
بار غم تو مرا نه بس بودکز هجر نهاده‌ای به سر بار
شب تیره و بار شیشه خر لنگترسم نرود به منزل این بار
بلبل ز هوای بوستان سوختو این خار نمی‌دهد گلی بار
باران سعادت الهیاز ابر عطات بر جهان بار
امید به کس ندارم الّابر رحمت و لطف ایزد بار