شمارهٔ ۸۳۱
ای دل ما را به دردت حال خوشکردهای کار مرا پامال خوش
حال من زارست در هجران توکی تو پرسیدی مرا احوال خوش
وعدهٔ وصلم دهی امّا چه سودمیکنی در وعدهام اهمال خوش
چون الف بودم قدی در وصل توکردهای پشت دلم چون دال خوش
نعرههای شوق بر گل میزنمبلبل بستان نباشد لال خوش
عاقلان در بند نام و ننگ خویشفارغ از هر دو جهان ابدال خوش
گرچه احوال جهان آشفته گشتبو که از لطفم بود آمال خوش