گنج

شمارهٔ ۷۹

ای بر دل من مهر تو هر لحظه زیادتیک بار نظر کن به من از روی ارادت
یک لحظه مرا یاد نکردی ز سر لطفشرم از من بیچارهٔ دلسوخته بادت
آن کس که مرا از تو به ناکام جدا کردوقت شدنش یاد مماناد شهادت
چشمش به تو روشن شد و خاطر به تو خرّمدوران چو تو را دید به هنگام ولادت
در روی دل افروز تو چون آینه پیداستالطاف خداوندی و آثار سعادت
رنجور فراقست دل از روی تلطّفدریاب دل خستهٔ ما را به عیادت
از دست بشد جان جهان در غمت و نیستامکان که کند باز دل از مهر تو عادت