گنج

شمارهٔ ۴۲۹

این باغ جهان بنگر تا باز چه بار آردتا بخت که را دیگر زین جمله به کار آرد
تا باز که می‌نوشد از جان شب هستیتا باز که را صبحی در رنج خمار آرد
تا پای که اندازد در دام بلا دورانتا دست که را دیگر در نقش و نگار آرد
تا نغمهٔ داودی در گوش که اندازدتا جان که را دیگر در نالهٔ زار آرد
تا چند عزیزان را در خاک نشاند بازتا چند ضعیفان را دیگر به شمار آرد
تا باغ امید که از لاله به بار آیدتا گلبن بخت که یکسر همه خار آرد
از تخت بقا تا چند کس را فکند در چَهْتا اختر بخت که دیگر به گدار آرد