شمارهٔ ۱۳۲۰
چرا تو درد دلم را دوا نمیسازینظر به عین عنایت بما نیندازی
صبا به زلف نگارم اگر رسی زنهارمباز با سر زلفش مکن تو جانبازی
به گوش یار رسان نرمکی ز من پیغامکه عاشقان جهانرا تو محرم رازی
بگو چرا چه سبب از چه رو بتا با منبه هیچگونه نداری طریق دمسازی
چه گفتهایم ز دستت بجز شکایت هجرچه کردهایم به پایت بجز سر اندازی
چو چاره ساز جهانی تویی به لطف امروزچرا به چارهٔ بیچارگان نپردازی
اگرچه خوار شدم بر درت چو خاک هنوزمیان خلق جهانم بود سرافرازی