گنج

شمارهٔ ۱۳۲۱ - اندوه از تیره‌روزی‌ها

چرا به کار من ناتوان نپردازینظر به حال اسیران خود نیندازی
ز مرتبت چو سراپرده بر فلک زده‌ایبه زیر خرگه دولت همی طرب سازی
چو کرد بانوی ایران تو را فلک ناگاهسزد به تاج و به تخت ار کنی سرافرازی
به شکر آنکه به میدان کامرانی و نازفراز زین مرصّع کُمِیْت می‌تازی
به پنج‌روزه فریب جهان مشو مغرورکه دور چرخ بسی کرده است این بازی
ز خان و مان و ز جان و جهان برآمده‌امبه دور دولت سلطان محمّد غازی
تو چند غصّه کار جهان خوری آخرز آتش غم دوران چو موم بگدازی