گنج

شمارهٔ ۵۷۰

قافیه: ردمنباشد۹ بیت
به دردت داروی دردم نباشدز دردت جز رخی زردم نباشد
ز روی لطف خود دریاب ما راکه گر جویی دگر گردم نباشد
به میدان وفا و عشقبازیکسی دیگر هماوردم نباشد
فراق روی تو ای نور دیدهبه جان تو که درخَوردم نباشد
مرا بگرفت دم در درد هجرانتحمّل بیش از این دردم نباشد
به غیر از وصل روح افزایت ای جانتو دانی داروی دردم نباشد
بده کام دلم یک دم ز وصلتکه تا درد سرت هر دم نباشد
جگر گر هست ما را در غم عشقبگو تا چون دم سردم نباشد
مسلمانان مرا جز سینهٔ ریشاز آن ماه جهان گردم نباشد