شمارهٔ ۱۲۲۸
ای مرا از یاد خود بگذاشتهمهربانی از میان برداشته
این دل مسکین سرگردان مااز تو چشم مهربانی داشته
دشمنی کردی به جانم دلبرااو تو را از دوستان پنداشته
با وجود بی وفایی و جفاتخم مهر دوست در جان کاشته
در جهان عاشقی ای حور زادرایت مهر و وفا برداشته
آشنایی از جهان گویی برفتکاینچنین بیگانهام انگاشته
در جفا چندان بکوشیدهست کاوجای صلح آن بیوفا نگذاشته