گنج

شمارهٔ ۱۳۴۱

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: می۷ بیت
دامن وصل ار به کف آید دمیهیچ نخواهم بجز او همدمی
ای بت سنگین دل نامهربانگر بنوازیم چه باشد دمی
ماه نو انگشت‌نما شد ولیهمچو دو ابروت ندارد خمی
باد صبا حال دلم بازگویبه ز تو چون نیست مرا محرمی
دم بگرفتم ز غم هجر توبی تو نخواهم که برآرم دمی
خون که خورده‌ست دگر چشم توزآنکه نباشد نفسی بی دمی
گر بنمودی رخ زیبا به منجان جهانش به فدا کردمی