گنج

شمارهٔ ۱۳۴۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: امی۷ بیت
من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامیکیست آنکس که بدید از لب لعلت کامی
بر من و حال دلم هیچ ترحّم نکنیکز فراق رخت ای دوست گذشت ایامی
نام تو ورد زبانست مرا ای دل و جاننیستم پیش تو اسمی بجز از بدنامی
جگرم سوخت ز تاب رخ همچون آتشلیک چون خود به جهان هیچ ندیدم خامی
من ز خمخانهٔ هستی نکنم مستی هیچمگر از بادهٔ وصل تو بنوشم جامی
نیست مشهور به عالم چو تو دانی که منممرغ زیرک که درافتاد بتا در دامی
درد بر درد بگو چند نهی بر دل منهیچ فکری نکنی باز ز درد آشامی