گنج

شمارهٔ ۱۰۰۸

قافیه: ارغم۹ بیت
ای شده غم یار من، من شده‌ام یار غمغم شده غمخوار من، من شده غمخوار غم
مونس و غمخوار من جز غم عشق تو نیستبو که بچینم گلی آخر ازین خار غم
آتش غمخوارگی مایه و سودم بسوختکیست خریدار ما در سر بازار غم
در سر کوی غمت جلوه کنان می‌رومدیده و طوفان خون سینه و اسرار غم
پشت امید دلم گشت خم از جور یارزآنکه بر او می‌نهد هر نفسی بار غم
چشم عنایت گشا بر من خسته جگربر رخ جانم ببین این همه آثار غم
شاخ وصال تو را آب ز مژگان دهمشعله زند دم به دم در دل من بار غم
شادی وصلت مرا نیست ولی در فراقلیک نمی‌آورد میوه بجز بار غم
مقصد اهل جهان خرّمی و شادی اَستخسته دل من چرا رفت به گلزار غم