گنج

شمارهٔ ۱۰۰۹

قافیه: اقم۶ بیت
همی پرسی که چونی در فراقمچه می‌پرسی ز خورد و خواب، طاقم
دل و هوش او چنان بربود یکسربه چشم شوخ و ابروهای طاقم
در وصلم به رو یکباره دربستبه جان آورد دل از اشتیاقم
به صبرم وعده‌ای داد آن نگاریننرفته تلخی آن از مذاقم
نگردانم ز تو روی از جفا منمترسان ای عزیز از طمطراقم
من بی خواب بی خور شب همه شبز حسرت هر دو دیده بر رواقم