شمارهٔ ۹۰۲
چه خوش باشد شراب وصل در جامبه کام دل نشستن با دلارام
مرا کام دل از هجر تو تلخستبده کامم که شیرین گرددم کام
کسی کز آتش عشق نگارینگردد پخته در عالم زهی خام
طمع در وصل او بستن محالستمن بیچاره خرسندم به پیغام
ز دام زلف او دل ناشکیبستکه با دامش خوش افتادهست با دام
به دریای تحیر غرقه گشتمنمیدانم که چون باشد سرانجام
صبوری کن دلا مشتاب در خواببه صبر دل توان دید از جهان کام