گنج

شمارهٔ ۱۹۹

قافیه: ست۹ بیت
ای یار دلم را غم تو یار قدیمستمهر تو مرا مونس و درد تو ندیمست
از درد فراق رخت ای نور دو دیدهاز دیده مرا بر رخ زر اشک چو سیمست
ای باد صبا نکهت زلفش به من آورکاین خسته دل غم زده قانع به نسیمست
گر هست چو سَروَش سوی ما میل بگویشما را ز بد دشمن بدخواه چه بیمست
گر ملک عجم بی تو سراسر همه بخشندحقا که به نزد من دلداده ضمینست
از من گنهی گر به وجود آمده باشدشکرست خدا را که دل دوست رحیمست
بالای تو چون سرو روانست به بستانچشمان تو چون نرگس و زلف تو چو جیمست
در چشم دلم روی تو چون بدر تمامستگویی که سواد دهنت حلقهٔ میمست
بیچاره دلم سیرکنان گرد جهان گشتبر خاک در دوست کنون گشته مُقیمست