شمارهٔ ۱۰۶۹
اگر، نه وصل تو باشد جهان نمیخواهمچه جای هر دو جهانست جان نمیخواهم
اگر، نه روی تو بینم چه حاصل از دیدهوگر، نه ذکر تو گویم زبان نمیخواهم
اگر، نه سرو روان قد تو را بینمبه جان دوست که در تن روان نمیخواهم
اگر قدت به بر آید مرا شبی صنمابه بوستان گل و سرو روان نمیخواهم
به صبحدم چو گل وصل چینم از گلزارصداع ناخوش هر باغبان نمیخواهم
به کوی عشق تو خواهم که رخ نهم بر خاکولیک زحمت آن آستان نمیخواهم
توانم آنکه فغان دارم از تو در کویتولیک دردسر دوستان نمیخواهم