گنج

شمارهٔ ۷۸۷

قافیه: از۱۰ بیت
سرو نازی سرو نازی سرو نازهست ما را بر قد سروت نیاز
روی خوبت قبلهٔ صاحب دلانطاق ابروی تو شد محراب راز
جز حدیث تو نگویم در میانجز ثنایت من نخوانم در نماز
من چو خاک ره فتادم پیش توبرمگیر از من خدا را سایه باز
گشته‌ام بیچاره در هجران توچارهٔ کار من مسکین بساز
من چو گنجشکی ضعیفم در غمتدر هوایت چون پرم ای شاهباز
بر رخ چون آینه، ای نور چشمقلب جان خستهٔ ما در گداز
گر بسوزی رشتهٔ جانم ز غمور چو شمعم سر بُری بر دست گاز
ترک عشقت من نگویم در جهانتا به شوق یار گردم سر فراز
بی تکلّف در همه ملک جهانکی بود چون تو نگاری دلنواز