گنج

شمارهٔ ۷۸۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: از۹ بیت
صبا مرا به جهان نیست جز تو محرم رازمرا به روی نگارین خویش هست نیاز
چو حال زار من خسته دل تو می‌دانیکه جان رسید مرا بر لب از فراقش باز
به گوش او نرسیده حکایت دردمکه مونس دل ما بود یار بنده نواز
مگر ز روی ترحّم نظر کند بر مادرآید از در بختم شبی چو سروی ناز
ز دست طعنهٔ دشمن به جان رسید دلمکه همچو شمع زبانش بُریده باد به گاز
شدم ز شدّت هجر رخ تو بیچارهز لطف چارهٔ کار من غریب بساز
هوای کوی غمت بس بلند افتاده‌ستکبوتریست دلم چون کند درو پرواز
رخم نمود به اسب جفا بزد فرزیندرین میانه ببین مات می‌شود سرباز
اگرچه می‌رسدت ناز ای سهی سرومدگر به بخت جهان ناز کرده‌ای آغاز