شمارهٔ ۱۱۵۱
ز لطفت یک نظر در حال ما کنز وصلت درد دوری را دوا کن
جفا تا کی کنی بر من نگارابه رغم دشمنان روزی وفا کن
بیا بنشین زمانی بر دو چشممبه جان تو که ترک ماجرا کن
از آن لعل لب شیرین چون قندامید ناامیدی را روا کن
نگویی تا به کی بیگانه باشیمرا با خود زمانی آشنا کن
تو سلطان جهانبانی خدا راز لطفت یک نظر سوی گدا کن
نوای ما سر کوی غمت گشتبیا و رحمتی بر بی نوا کن