شمارهٔ ۱۱۵۲
سهی سروا گذاری سوی ما کنامید ناامیدی را روا کن
به جان آمد دلم از درد دوریبیا درد دل ما را دوا کن
جفا تا کی کنی بر من نگاراخلاف رای خود روزی وفا کن
ز روی لطف و یاری رحمت آوربدین بیچاره و تندی رها کن
بهار آمد زمانی خوش برآساعزیز من به ترک ماجرا کن
به عشق روی تو شد مبتلا دلبه وصلت چاره این مبتلا کن
الا ای مردم چشم جهان بینبه محراب دو ابرویش دعا کن
ز خوان وصل تو بس بی نواییمز لطفت رحمتی بر بینوا کن
به کوری حسودان یک دو روزیبیا جانا و رو در روی ما کن
تویی شاه جهان و من گدایینظر گر میکنی سوی گدا کن