گنج

شمارهٔ ۱۱۵۰

دل ضعیف مرا در دو زلف خود جا کننشیمنیش خدا را به زلف شیدا کن
طبیب گشت ملول از من ضعیف نحیفبیا و یک دمش از وصل خود مداوا کن
دلم به دست جفا دادی و نبخشودیبه عذرهای گذشته یکی مدارا کن
در وصال ببستی ز روی ما ز چه رویچو حلقه سر به درت می‌زنیم در وا کن
مدار نور دریغ از دلم چو آیینهبیا و رخ به رخ دلبر مه‌آسا کن
شرابخانه امید دل خراب از غمز دولت شب وصلت بیا و احیا کن
بیا که دور ز رویت جهان نمی‌بینمبه ماهِ روی خودم هر دو دیده بینا کن