شمارهٔ ۷۷۰
ای به خوبی تو در جهان مشهوراز رخت چشم زخم بادا دور
کار گیتی همه به کام تو باددوستان شاد و دشمنان مقهور
تا به کی باشد ای دو دیدهٔ مندیده از دیدن رخت مهجور
دیدهٔ من رخ تو میطلبدتا ز شمع جمال یابد نور
روشنایی ز ما دریغ مداردر شب زلفت ای مه منظور
گل به خار وصال با هجرانگه دهد نوش گه زند زنبور
چون طبیب دل منی تو به لطفشربتی خواهد از لبت رنجور
دل ز هر دو جهان تو را خواهدمن بهشتم بهشت و حور و قصور
گرچه از ما کناره میطلبیدر جانم به عشق تو مشهور