گنج

شمارهٔ ۱۳۹۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انمیدهی۹ بیت
ای دلستان چرا دل ما را نمی‌دهیدل را به شَست زلف سیه جا نمی‌دهی
کردی به زلف و خال مرا خان و مان سیاهاز آن علاج ماده سودا نمی‌دهی
آخر ز روی لطف چرا ای طبیب منکشتی مرا به درد و مداوا نمی‌دهی
کام دل حزین من آسان بود تو رامشکل در آنکه کام دل ما نمی‌دهی
نی آنکه دستگاه نداری به وصل منداری ولی مراد به عمدا نمی‌دهی
دل را به چشم شوخ تو دادم شبی نهانبردی دلم به چیرگی و وانمی‌دهی
ای گل شکفته‌ای تو به بستان حسن و نازاز رخ مراد بلبل شیدا نمی‌دهی
دادی زکات حسن و جوانی به هر کسیای پادشاه حسن گدا را نمی‌دهی
کردی جهان خراب وز لب کام این جهانگفتی دهم به زودی و گویا نمی‌دهی