شمارهٔ ۶۰۰
دل من عشقبازی نیک داندلبت عاشق نوازی نیک داند
چو بر بازیست دل در کار عشقتبه جان تو که بازی نیک داند
دلم در بوتهٔ هجران رویتبر آتش جان گدازی نیک داند
خیالت را دو دیده مردم چشمبه مهمان ترک تازی نیک داند
مرا با روی تو عشقی حقیقیستولی مهرت مجازی نیک داند
تو محمودی و جان در بندگیتتو خود دانی ایازی نیک داند
دل من چون کبوتر می طپد زانکه عشقت شاه بازی نیک داند
جهان در کار عشقت کرد جان راچرا کاو عشق بازی نیک داند