گنج

شمارهٔ ۹۴

سرو در باغ به بالای تو می‌ماند راستمه ده چار ز شرم رخ تو در کم و کاست
آفتاب از رخ زیبای تو خجلت زده استزآنکه او روشنی از روی تواَش باید خواست
در چمن چون بخرامید قد رعنایتراستی سرو روان پیش قدت برپا خاست
در لب جوی سهی سرو قدش در لرزستچون بدیدیم نگارا ز کجا تا به کجاست
گرچه شمشاد نمودار قدت بود ولیکشیوه ی قدّ دلارای تو دیدم رعناست
دل منه بر گل خوش بوی تو در باغ جهانکه جهان نیز چو گل یکسره بی مهر و وفاست