گنج

شمارهٔ ۷۳۷

ای دوست ما به دست تو دادیم اختیارما را نزار و زار خدا را روا مدار
گر لطف می‌کنی تو به حال جهان بکنزان رو که ما به لطف تو هستیم امیدوار
ای مدّعی تو را چه فتاده‌ست با منتشرمی بدار از حق و ما را به ما گذار
گر زآنکه لطف دوست بود دستگیر منفارغ من از بهشتم و با درد و غم چه کار
تو چون گلی شکفته به بستان به صبحدمما در فراق روی تو چون بلبلیم زار
تا کی به درد [هجر] تو باشیم مبتلاما را بدار یا نه که دست از جهان بدار
چندان قتیل عشق تو هستند در جهانمانند ما بسی که نیایند در شمار