شمارهٔ ۱۱۲۵
سری دارم فدای پای جانانچگونه سرکشم از رای جانان
خدا را ای صبا نزد من آورنسیم زلف روح افزای جانان
که تا جانم برآساید ز بویشز دست هجر جانفرسای جانان
گر او را هست دیگر کس به جایممرا نبود کسی بر جای جانان
بسی گردیدم اندر عالم حسنندیدم هیچکس همتای جانان
گلی در بوستان شادمانینباشد چون رخ زیبای جانان
سهی سروی نباشد راست هرگزبه قد و قامت رعنای جانان
نظر کردم به سرو ناز گفتانموداریم از بالای جانان
خجل گردد مه و خورشید تاباناز آن روی جهان آرای جانان
نباشد طوطی جان را فصاحتبه پیش لفظ شکّرخای جانان
به عشقش گشتم و دیدم جهانیگرفته سر به سر غوغای جانان
به ذوق ار در سماع آید زمانیبنازم پیش سر تا پای جانان