شمارهٔ ۱۱۲۶
صبا شاد آمدی از کوی جانانچه داری راست گوی از بوی جانان
عبیر و عنبر ساراست گویینسیم طرّه گیسوی جانان
خوش آوردی که جانم تازه کردیبه بوی دلپذیر از کوی جانان
برو بادا ز من در گردنت بادببر از من پیامی سوی جانان
که جان آمد مرا بر لب از این بیشنمیتابد فراق روی جانان
مرا از قبله گر پرسند گویمشدم محراب جان ابروی جانان
به روی مهوش آن نور دیدهکنون آشفتهام چون موی جانان
چه گویی در سر کوی فراقشدلم سرگشته از باروی جانان
سمن در سایه شمشاد میگفتمنم از جان و دل هندوی جانان
دلم گم گشته از من در جهانستشده عمریست همزانوی جانان