گنج

شمارهٔ ۸۱۸

قافیه: ش۱۰ بیت
دلم بر آتشست از لعل نوششبدان تا که بیابم پای بوسش
ز من بربود صبر و هوش و آراممسلمانان به چشم می فروشش
بخورد او خون جانم را به غمزهکه همچون شیر مادر باد نوشش
قسم دارم بر آن چشمان مخموربر آن لعل لبان باده نوشش
بر آن روی چو ماه و زلف شبرنگبدان بالا و برز حلّه پوشش
که خواب و خور ندارم در غم اوجهان را بر فلک برشد خروشش
چه باشد ای صبا کز روی یاریرسانی حال زار ما به گوشش
بگو مشکن دلم را ای دلارامبه یکباره ببردی صبر و هوشش
تو را گر یوسف مصری به دستتبه قلبی گر خریدت می‌فروشش
نه قلبی کاو بوَد بر دل ورا نامبه گوش دل چنین گوید سروشش