شمارهٔ ۲۶
همیشه میل نگارم بود به سوی جفانه مهر در دل سنگین او بود نه وفا
نه میل خاطر یاران نه شرم در دیدهترحّمی نه در آن دل بود نه ترس خدا
نه رحمتی به دل ریش دردمندانشنه در جهان نظری میکند به عین رضا
لبش چو آب حیاتست و دردمند منمطبیبم از لب چون نوش دوست کرد دوا
روا مدار که بر ما جفا رود چندینجفا ز حد بشد ای جان مکن که نیست روا
تو جانی از تن من دور تا به کی باشیز تن تو جان جهان را روا مدار جدا
چو چشم یار منم ناتوان به هجرانشچو زلف دوست منم از هواش بی سر و پا