گنج

شمارهٔ ۲۵

قافیه: ا۱۲ بیت
دلبرا تا کی زنی بر جان ما تیغ جفا؟بگذر از این رسم جانا! مگذر از راه وفا
ترک‌ چشمِ مستِ ما چندم جفا بر جان کند؟من بلا تا کی کشم از دست آن ترک‌ خطا؟
حال زار من خدا را بازگویی یک به یکگر گذاری می‌کنی سوی نگارم ای صبا!
جانم از درد فراق روی تو آمد به لبتا کی ای نامهربان داری مرا از خود جدا؟
گر ز هجران، حال من آشفته شد چون موی توکوری چشم حسودان، یک رهم از در درآ
مرغ جان خسته‌ام گفتا ز درد اشتیاقیک شب از روی هوس من کردم آهنگ هوا
تا ببینم روی شهرآرایِ آن زیباصنموصلِ جان‌بخشش مگر باشد دل ما را دوا
زآن که گر دردی بود از بار هجران بر دلیهم شب وصل دلارامش بود چون توتیا
بوسه‌ای دِه از زکات حُسن کاین رنجور عشقاز لب جان‌پرورت دانم که می‌یابد شفا
چون بدیدم روی او را، دیدهٔ جان خیره شدزآن که در خورشید دیدم از کجا بُد تا کجا
گر چه روی از من بگردانید دلبر در جهاندیدن دیدار او خواهم به زاری از خدا
گر به پابوس تو دست دل نمی‌یارد رسیدچون ندارد چاره‌ای از دور می‌گوید دعا