گنج

شمارهٔ ۵۴۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انباشد۱۵ بیت
تا مرا در جهان نشان باشدمهر رویش میان جان باشد
گاه و بیگاه و صبح و شام مراذکر او بر سر زبان باشد
ای دلارام خونم از دیدهدر غم عشق تو روان باشد
دوسه روزست تا ز باد بهارغنچه را اقچه در دهان باشد
عاقبت چون بر او وزد بادیهمه ایثار گلرخان باشد
مهر ما نیست در دلت چه کنمیار باید که مهربان باشد
دل ضعیفست و سخت بی طاقتبار هجران بر او گران باشد
عشق دُرّیست بس گرانمایهدُر به دریای بی کران باشد
دل ما دُرّ و عشق او دریاستلاجرم دُر در او نهان باشد
در فراق رخ تو از دیدهخون دل از غمم روان باشد
نشنیدم که سرو در دو جهانپیش چشمم چنین روان باشد
روی تو چون گلست در بستانشوق بلبل به گلستان باشد
صبحدم در زمان گل ما راهوس روی دوستان باشد
خاصه در بوستان سحرگاهیکه نواهای بلبلان باشد
نشود دل ز یاد تو خالیای دلارام تا جهان باشد