شمارهٔ ۵۴۱
تا جهانست و تا جهان باشدمهر رویش میان جان باشد
در خیال رخ تو ای دیدهخونم از دیدگان روان باشد
جان دهم در وفات مردانهتا مرا طاقت و توان باشد
مدح رویت کنم چو بلبل مستتا مرا در دهان زبان باشد
در سر کوی تو وطن سازمزانکه بلبل به گلستان باشد
برنگردم ز کوی تو به جفاکاین طریق آنِ رهروان باشد
نسبت قد تو به سرو کنندسرو در باغ کی روان باشد
گفتم از باغ او گلی بچنمترسم ای دل ز باغبان باشد
از من ای عقل این سخن بشنوحسن خوبان همه در آن باشد