گنج

شمارهٔ ۵۳۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: مباشد۷ بیت
اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشدولی امید وصال ار بود چه غم باشد
وگرچه خسته و زاری دلا مباد آن روزکه سایه غم او از سر تو کم باشد
قدم به پرسش بیمار نه که خواهم کردهزار جان گرامی فدا گرم باشد
دلم ز روز فراقت به جان رسید کنونگرش به وصل نوازی شبی کرم باشد
کجا به حال گدایان نظر کنی شاهاتو را که ملک سلیمان و جام جم باشد
همیشه پشت مرادم به زیر بار فراقهلال‌وار چو ابروی دوست خم باشد
کسی که بر در وصل تو جان دهد چو جهانمیان حلقهٔ عشّاق محترم باشد