شمارهٔ ۱۳۸۷
وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اهی۷ بیت
ای جان و جهان توام پناهیبر جمله جهان تو پادشاهی
بر عشق رخ تو مردم چشمدر دیدهٔ ما دهد گواهی
خون جگرم ز دیده پالودمعلوم شود ترا کماهی
شرحش نتوان که خود بگویدخوناب دو چشم و رنگ کاهی
از نالهٔ ما نرفت در خوابدوش از غم هجر مرغ و ماهی
خواهم شب وصل تو نگاراوز جور بکن هر آنچه خواهی
در جمله جهان رهست ما رااز ره مگذر چو مرد راهی