گنج

شمارهٔ ۳۳۷

مرا به عشق تو جز ناله‌ای و آهی نیستبه حال زار من خسته‌ات نگاهی نیست
طریق راه و روش در غم تو بسپردمعزیز من چه کنم چون سرت به راهی نیست
غم تو بر دل تنگ منست پیوستهترحّمی به دلم کن که گاهگاهی نیست
گدای کوت نه تنها منم که خلق جهانگدای کوی تو گشتند و چون تو شاهی نیست
تو سرو جان منی سایه بر سرم اندازچرا که جز تو مرا در جهان پناهی نیست
مرا به دولت وصلت اگر رساند بختبه نزد من به از این منصبی و جاهی نیست