گنج

شمارهٔ ۴۹۷

قافیه: ناورد۷ بیت
صبا بویی ز تو سوی من آوردجزاک‌الله که جانم با تن آورد
ز تیغ غمزه‌ات آهوی وحشیخراج چشم تو بر گردن آورد
رخت را مه نمی‌گویم که مه راشعاع روی تو در خرمن آورد
گریبان مرادم دست بگرفتکه با لطف تو پا در دامن آورد
شرار آتشین این دل تنگخلافی در وجود آهن آورد
هوای کوی آن مه‌روی ما رادگرباره به سوی مأمن آورد
نمی‌دانم چه بویست این مگر بادپیامی از جهان سوی من آورد