شمارهٔ ۳۷۶
تا چند نالم من در فراقتگشتم ز دوری بی صبر و طاقت
دل شد ز دستم جان بر لب آمدای نور دیده در اشتیاقت
درویش مسکین در کویت آمدراهش ندادی اندر وثاقت
مردم نگارا تا کی خدا راطاقت ندارم من در فراقت
گفتم غمی خور حال جهان راتا کی دهد دست این اتّفاقت