شمارهٔ ۱
نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ماکیست پیغامرسان من و تو غیر صبا؟
بیش از این طاقتِ بارِ شبِ هجرانم نیستای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ
بندهٔ خستهٔ بیچاره به وصلت بنوازتا به کی بر منِ بیدل رَوَد این جور و جفا؟
دردم از حد بِگُذشت و جگرم خون بِگِرفتچون طبیب دلِ مایی ز که جوییم دوا؟
جز جفا نیست نصیبِ من دلخسته ز دوستبرگرفتند ز عالم مگر آیینِ وفا؟
شمعِ جمعی تو و پروانهٔ رخسارِ تو دلنیست در مجلس ما بی رخ تو نور و صفا
خبرت نیست که بیچاره تنِ من به جهانبندهٔ خاص تو از جان شده بی روی و ریا