شمارهٔ ۷۵
پیکان واقعات دلم را به غم بدوختمهر رخت به آتش هجران مرا بسوخت
دیگر به ماهتاب چه حاجت بود مراچون شمع روی آن بت مهروی برفروخت
تا از نظر برفت مرا آن رخ چو ماهگویی دلم دو دیدهٔ مهر از جهان بدوخت
گرچه عزیز مصر دل خستهٔ مَنییوسف به سیم ناسره نتوانمش فروخت
از آتش فراق تو کافروخت بر دلمجانم بسوخت و بر من مسکین دلت نسوخت
خیاط روزگار جفاجوی سفله خویجز جامهٔ فراق به بالای ما ندوخت