گنج

شمارهٔ ۱۰۶۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: چینم۷ بیت
شدم به طرف گلستان که تا گلی چینمز سرو قامت دلدار درد برچینم
دلم ببرد و به رخسار خویش پُر چین کردنهاد سلسله بر ما ز زلف پُر چینم
به گرد باغ بسی طوف می‌کنم باریگلی به رنگ تو در بوستان نمی‌چینم
حکایت بت چینی همی‌ شنیدم گوشنظر ز دیده بیفتاد بر بت چینم
تو رخ به رخ نه و از شاه مات ایمن باشکه من به دولت وصل تو عرصه برچینم
به چین زلف جهانی تو کرده‌ای پُر چینکه از خطای دو چشمت همیشه پرچینم
همیشه خال رخ دوست در خیالم بودکه گر به دست دل افتد چو دانه برچینم