شمارهٔ ۸۶۳
پشتِ طاقت طاق گشت از بار عشقپای دل مجروح شد از خار عشق
بر زبان ناید کسی را نام دلجان فروشانند در بازار عشق
بس گران باریست بار عشق و صبراز دلم بَردار یارب بار عشق
ای دل بیچاره در هجران بسازکاینچنین افتاده کار و بار عشق
هر زمان در سینهام سر میزندای مسلمانان ز هجران بار عشق
چون فراقش خانه صبرم بکندهم وصال او بُوَد معمار عشق
رنگ رویم شد بسان کاه زرددر جهان اینست خود آثار عشق