گنج

شمارهٔ ۶۱۳

قافیه: یدند۷ بیت
مرا با درد عشقت آفریدندمیان عاشقان ما را گزیدند
دل و جان در سر کار تو کردیمجهانی قصهٔ دردم شنیدند
بسی گشتند در بستان فردوسچو بالایت سهی سروی ندیدند
عجب نامهربانی با من ای دوستچرا مهر تو را از ما بریدند
برآمد ماه رویش شام بر بامهمه چشمی در او از دور دیدند
چو دیدند آن مه خورشید منظرسر انگشت تعجّب را گزیدند
بگفتم ماه رویا بی وفایابگفت آری بدین عیبم خریدند