گنج

شمارهٔ ۸۲۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نش۸ بیت
اگرچه یاد نیاید به سالها ز منشهزار جان گرامی فدای جان و تنش
منم حزین ز غم روزگار و آن دلبرفراغتی بود از حال یار ممتحنش
ز جان ما رمقی بود باقی اندر تنصبا رسید و بیاورد بوی پیرهنش
مگر که نام تو می‌برد غنچه در بستاندرید باد صبا نیک سر به سر دهنش
اگر چنانچه زند با تو سر و لاف از قدبرون کنند به صد جور و خواری از چمنش
بگو چگونه تشبّه کنم رخش با ماهچه جای آن که چو گل گویم و چو یاسمنش
مرا که نام بود در جهان به بندگیشفدای جان و تن او هزار همچو منش
اگر به خاک جهان بگذری پس از صد سالنسیم مهر تو آید هنوز از کفنش