شمارهٔ ۳۶۰
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اررفت۷ بیت
تا از بر من آن صنم گل عذار رفتچون زلف بی قرار وی [از] من قرار رفت
مستغرقم به بحر غم اندر فراق توزان رو کهم از دو دیده بت غمگسار رفت
دیگر به سرو و گل نکنم التفات هیچچون سرو نازم از طرف جویبار رفت
پایم بماند در گل حسرت چو سرو نازدر بر نیامد او و ز دستم نگار رفت
از دست رفت یارم و در دل بماند دردیک گل نچیده در جگرم نوک خار رفت
مست شبانه بودم و مخمور روز هجراز بادهٔ وصال نگارم خمار رفت
تا دیده در جهان بگشادم به روی دوستاز دیدن رخش دل و دستم ز کار رفت