شمارهٔ ۳۲۵
مرا در درد عشقت چارهای نیستترا پروای هر بیچارهای نیست
به جست و جوی آن ماه دل افروزز خان و مان چو من آوارهای نیست
به دست غم گرفتارم چه چارهمن بیچاره را غمخوارهای نیست
دلت بر حال زار من نبخشیدچنان دل هیچ سنگ خارهای نیست
دریغا آن دو زلف مشک رنگتکه اندر شانهٔ ما تارهای نیست
چه خوش وقتست وقت گل به بستاندریغا دور گل هموارهای نیست
به جور عشق و اندوه رقیبانجهان را جز تحمّل چارهای نیست