شمارهٔ ۱۲۷
مرا سریست که بی باده نیک سرمستستمرا دلی که به زلفین دوست پابستست
مرا به روی چو ماه تو اشتیاق تمامبه جان تو که چو ابروی دوست پیوستست
خوشا دلم که وطن کرد حلقهٔ زلفتز گفتگوی بلای زمانه وارستهست
دلم ببرد بگفتم که باز پس ده دلبگفت در سرشست دو زلف پابستست
چو در چمن گذر آرد قد چو شمشادتبه پیش قامت سرو تو نارون پستست
چو حلقه بر در او سرزنش خورم دانمجواب میدهدم کاو میا که در بستهست
اگرچه وعده به وصلش چو زلف میفکندمرا به جای سر زلف باد در دستست