شمارهٔ ۵۷۳
در عالم لطافت چون یار من نباشدآشفته کار و باری چون کار من نباشد
بازآ کز اشتیاقت صبرم نماند و طاقتترسم که چون بیایی آثار من نباشد
حالی تنم ز سوزی از جور دلفروزیور خود ز لطف روزی غمخوار من نباشد
گر مدّعی بداند حالم ز اشتیاقتدر خاطرش دگر بار انکار من نباشد
گر در جهان بگردی وآفاق درنوردیسنگین دلی جفاجو چون یار من نباشد
بازآر خاطرم را کاندر جهان بجز توبا هیچ آفریده بازار من نباشد