گنج

شمارهٔ ۱۰۶

قافیه: هاست۷ بیت
ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاستواندر دل ما آ که ز مهر تو شجرهاست
یک شب گذری کن به من خسته و بنگرکآه دل ما در غم عشقت به سحرهاست
از حسرت شیرین لبت، ای کام دل منفرهاد صفت گشته به کوه و به کمرهاست
از آه من خستهٔ درویش بیندیشزیرا که دعا را ز سر سوز اثرهاست
از هدهد اگر حال سبا باز بپرسیای دل تو چه دانی که از آنجا چه خبرهاست
یارب تو بساز از کرمت کار جهان راکاندر ره الطاف تو ای دوست کرمهاست
آخر نظر لطف به احوال جهان کنزان رو که تو را بر دل این بنده نظرهاست