شمارهٔ ۱۲۶۷
چه کردم تا ز من دل برگرفتیبه جایم دیگری دلبر گرفتی
چه دیدی از من ای دلدار آخرکه رفتی همدمی دیگر گرفتی
چرا ای نور چشم از خون دیدهرخ چون لالهام در زر گرفتی
جفا کردی و آنگه بی وفایینگارینا دگر با سر گرفتی
دلت چون داد ای دلدار آخرکه جز من دیگری در بر گرفتی
نمی دانم چرا از هر دو رخسارجهانی را تو در آذر گرفتی
گناهی جز وفاداری ندارمچرا جانا دل از ما برگرفتی